228222320 عظیمه حسن زاده قره لو

درباره

عظیمه حسن زاده قره لو


"خیر مقدم به شما مخاطب گرامی"

آنچه از دانسته هایم مینویسم، حاصل آموخته های دانشگاهی، تجربیات، مطالعات و ارتباطات با پیشکسوتان حوزه مدیریت است که برای تبادل دانسته ها با شما به اشتراک میگذارم؛
باشد که گامی برای سخن با مدیران امروز و آینده نیز در فضایی گسترده تر فراهم آید...
از اینکه همراه من هستید بسیار خرسندم.


صفحه "مشخصات فردی"
http://hassanzadeh.blogsazan.com/page5.php

جستجو

لينک هاي روزانه

جعبه پیام




امکانات

پیش نوشت:

بسیار پیش آمده که در برنامه ها و زندگی روزمره خود، اتفاقاتی بیافتد که ما را از برنامه ها و زندگی روزمره مان دور کند.

معمولاً اگر مسائل غیر منتظره ای برای دیگری یا خودمان پیش بیاید، عکس‌العمل‌های سریع تری خواهیم داشت.

اینکه مشکلات و مسائل غیر منتظره‌ای را در زندگی دیگران مشاهده می کنیم، ما را دچار شوک و بُهت زدگی می کند. شاید نزدیکترین پاسخی که خواهیم داد، این باشد که بگوییم "این مشکل و یا اتفاق برای دیگری می افتد؛ نه برای من!" و یا "تجربه‌ی این مشکل شامل من نخواهد شد!".

نق زدن، دنبال مقصر گشتن، بی تابی کردن و به در و دیوار موانع کوفتن، ابراز انزجار از خواسته ها و ناخواسته ها داشتن، از جمله رفتارهایی است که در مواجهه با مسائل و مشکلات غیر منتظره از فرد یا افراد سر میزند.

فرد با بازخورد گرفتن از رفتارهای خود، کم کم یاد میگیرد که سخنان و رفتارهای او همچون انعکاس صدا در کوه که برخورد کرده و با موج بیشتری به سمت او باز می گردد، نتیجه ای ندارد. به تدریج یاد می گیرد که مشکل و مسائل موجود، اینگونه حل نخواهند شد و به قوّت خود باقی است.

خویشتن داری از مهمترین مواردی است که فرد برای حفظ قوای خود و حرکت در مسیر سختی ها و مشکلات به آن احتیاج دارد.

صبور باشد و صبورانه منابع را برای حفظ قواهای جسمانی و روانی ذخیره کند؛ تا در زمان آزمون های سخت و سنگین و فرسایشی به کار گرفته و توان مقابله نیز داشته باشد.

بردباری ویژگی دومی است که لازم است در تفکّر و عمل فرد و اطرافیان باشد و مشاهده شود. در غیر این صورت، مشکلات و سختی ها هستند که بر فرد چیره شده و نرسیدن به نتایج مطلوب از ثمرات نبودن همین تدابیر به ظاهر کوچک خواهد بود.

اینجا است که دلتنگی ها، بی قراری ها، ترس ها، دیده نشدن ها، هراس از تنهایی، و بد اندیشی های گوناگون به سراغ فرد و ذهن او آمده و تلاشی درونی را برای تسلیم شدن فرد در مقابل مسائل و مشکلات آغاز می کند.

بنابراین لازم است با ملاحظه و ملایمت پیش روی را شروع کند.

فرد احساس میکند، هیچ کس از اطرافیان او را درک نمی کنند. گویی که همه او را به حال خود رها کرده اند. بلی، همه‌ی اینها هست؛ اما هیچ یک از اینها نیست!

وقتی با مشکل یا مسائلی مواجه می شویم که بستگان و اطرافیان نیز به نوعی با آن درگیر خواهند شد و ارتباطی خواهند داشت؛ آنها سعی می کنند همه چیز را به حالت عادی بازگردانند و یا بنگرند. گویی که اتفاق خاصی نیافتاده و اوضاع اگر به ظاهر خوب نیست، اما خوب و بهتر از این نیز خواهد شد.

زمانی که به نظر می رسد کار خاصی نمی توان انجام داد و به طور جدی با مشکلی به ظاهر حل نشدنی نیز مواجه هستیم؛ ناامید نمی شویم و هر کس احساس میکند که سعی دارد خودش را دلداری بدهد. "مشکلی نیست، حل نشود. همه چیز درست خواهد شد".

گویی مسائل به خوبی برای همه روشن است و همه یکدیگر را در این موقعیت درک می کنند و میفهمند. اما همه در انتظار شنیدن یک خبر خوب یا خوشایند کننده از دیگری نیز هستند. همه منتظر اند. منتظر یک سرور و شادی درونی نه چندان دور؛ اما باز هم نگران اند و منتظر.

بیش از هر چیز، تلاش میکنیم که تسلیم ناملایمات روح و روان نشویم. تسلیم دردها و زجرهای جسمی هم نشویم.

اینجا است که لحظه لحظه ی زندگی فرد صرفاً متعلق به خودش نیست؛ بلکه زندگی فرد متعلق به تک تک اطرافیان و بستگان می شود. حالا است که تک تک افراد و بستگان با لحظه، لحظه ی زندگی او نفس می کشند، حرف می زنند، غمگین می شوند، نگران و مضطرب اند، تلاش می کنند، به دنبال راه چاره می گردند، به او و با او می اندیشند، با او می خوابند و بیدار می شوند؛ خلاصه ی کلام اینکه با او و به جای او زندگی میکنند...

قدر مسلّم، بیش از انتظار معمول نیز تلاش و کوشش فرد و اطرافیان اش را می بینیم که می خواهند بر سختی‌ها و مشکلات موجود فائق آیند.

اما به جایی می رسند که اطرافیان احساس می کنند رفتار و عملکردشان در مقابل مشکل فرد، بیش از حدّ خودبینانه است. و احساس می شود خودخواهی محض است که برای فائق شدن بر سختی‌ها و مشکلات، اینگونه فرد را در معرض، مواجه و مقابله با آن قرار می دهند.

گویی می خواهیم تسلیم شویم!

تسلیم به چه چیزی؟ برای چه؟ بعد از این می خواهی چه کنی؟

اینجاست که یاد میگیریم بیش از مقابله با واقعیت‌ها، بهتر است با واقعیت‌ها کنار بیاییم. آنها را بپذیریم و با آنها همراه شویم.

از این پس، واقعیت‌ها و آنچه که وجود دارد، ما را دوست خواهند داشت و ما نیز آنها را دوست خواهیم داشت. آنها را همان گونه که هستند می پذیریم. بدون اینکه از آنها تعریف هایی نامطلوب داشته باشیم.

حرف دل:

زمانی که پذیرفتیم پس از این، پدرم بخشی از سلول های رشد یافته جدیدی را در بدن خود خواهد داشت که قطعاً از شنیدن آن خوشحال نخواهیم شد، دیگر باید خود را برای تغییر خیلی چیزها آماده می کردیم.

اینکه پس از این بسیاری از اعضای بدن با آن درگیر خواهند شد و لازم است با آن زندگی کنیم...

آمدن یک میهمان ناخوانده و بیان اینگونه تعاریف، به سادگی گفتن و پذیرفتن آن نیست.

تا از نزدیک با آن روبرو نشویم و لحظه به لحظه ی زندگی مان را به خود اختصاص ندهد، درک آن دشوار است.

این جمله ها را بارها از اطرافیان و بستگانم شنیده ام که "خداوندا، دشمن را هم گرفتار این بدی ها نکن" و یا "خدایا برای هیچ بنده ای، بدی را نخواه و گرفتار بدی ها نکن"

آری سخت است؛ پذیرفتن اینکه او نیز یک میهمان است. و به نظرم این بیشترین بی لطفی است که بخواهیم بودن این میهمان را نامطلوب بدانیم.

اگر تجربه ای نزدیک برای پدرم و خانواده ام در مواجهه با سرطان نبود، اینگونه او را دوست داشتنی ترین تجربه زندگی‌ خود نمی دانستم. زیرا در بدترین لحظاتی که عزیز یک فرد از درد و سختی های جسمانی زجر میکشد، دوستان و عزیزان او نیز در این زجر و سختی سهیم اند و لحظه به لحظه با او پیش می روند...

در میان همه ی کسانی که با پدرم از دور و نزدیک در ارتباط بودند، آزمونی برپا بود؛ آزمون زندگی.

شاید بسیاری باشند که در این آزمون سربلند باشند؛ و بسیاری نیز از خود اندوهگین و شرم گین تر شوند.

اینجاست که میخواهیم زندگی کنیم؛ نه زنده بمانیم.

برای بودن و ماندن در مسیر هر هدفی، شرایط و الزاماتی است که در آن شرایط باید تلاش و کوشش نمود؛ و از موقعیت های موجود گذر کرد و به مقصود رسید.

به یاد داشته باشیم که سرطان از بین نمی رود؛ بلکه تبدیل می شود.

سرطان تبدیل می شود به هر آنچه که ما می‌خواهیم تبدیل شود.

من به عینه می بینم که در بیشتر تجارب ما، به مهربانی، به دوست داشتن، به تجربه ی نزدیک لذت‌ها و تجربه ی لحظه لحظه‌ی در کنار هم بودن‌ها، به دیدن‌ها و دیده شدن‌ها، به لبخندها و از ته دل خندیدن‌ها، به امید، به یک باور عظیم، به یاد کردن از یکدیگر، به بخشیدن، به گریستن از شادی و تجربه‌ی لحظه‌ای خوشایند، به آغوش گرم از محبت‌ها، به بوسیدن، به سپاس گفتن، به دلگرمی، به دل روشنی، به همه‌ی دعاهای رحمان و رحیمی که برای یکدیگر می گوییم، به تبسّم بعد یک سجده، به ستایش، و به تسلیم همه خوبی‌ها شدن، تبدیل می‌شود.

گفتن این حرف ها، راحت نیست. اما نگفتن اش بس دشوارتر است.

زیرا به تجربه آموختم، که هر موضوعی، ممکن است روزی دغدغه ای از مسائل و مشکلات من و ما هم بشود. پس بهتر است مسائل و مشکلات را به خوبی بشناسیم؛ تا بدانیم در مواجه شدن با آن چگونه برخورد کنیم؟ پس از آن چگونه زندگی کنیم؟ و لازم است خود را برای چه تجارب جدیدی آماده کنیم؟

شاید در ادامه ی همین مطلب در آینده لازم شد باز هم بنویسم؛ که حتماً انجام وظیفه خواهد شد.

از خداوند مهربان و رحیم می خواهم که هیچ بنده ای را درمانده از هیچ بدی ای در روح و جسم و روان ما نکند. و همواره بر تک تک بندگان لباسی از عافیت بپوشاند.

امید دارم که تک تک بندگان خداوند مهربان، عاقبت به خیر باشند.

 

پیوست:

سرطان، بهترین رویداد زندگی من؛ از سالی جنکینز و لانس آرمسترانگ؛ ترجمه حمیدرضا بوالحسنی

روبان های آگاهی دهنده؛ سایت پزشکان بدون مرز

برچسب‌ها:
نوشته شده در يکشنبه 2 خرداد 1395 ساعت 10:22 PM توسط : حسن زاده | دسته : یادآوری | 268 بازدید
  • []

  • گاهی برای پروانه شدن، باید پیله تنید و برای خویشتن زندان شد.

    گاهی برای پروانه شدن، باید بسوزی تا بسازی...

    خود را؛

    تن را؛

    دل را؛

    و عشق را.

    گاهی برای پروانه شدن باید از هر چه می شود هست و نیست، رها شوی.

    حتی از زندگی؛ تا پروانه شوی...

    گاهی، پروانه تویی.

    شمع تویی؛ سوز تویی؛ ساز تویی.

    شور تویی؛ زنده تویی؛ جان تو و جانانه تویی.

    شوق آغاز، تویی...

    برچسب‌ها:
    نوشته شده در دوشنبه 27 ارديبهشت 1395 ساعت 8:23 AM توسط : حسن زاده | دسته : دل نوشته ها | 266 بازدید
  • []

  • امروز مثل هر شنبه هر هفته، خبرنامه هفتگی محمدرضا شعبانعلی از وب سایت آموزشی متمم برایم آمد.

    احساس کردم اگر مطلب این هفته را که از برتی چارلز فوربس برایمان نوشته است را برای شما ننویسم؛ نشان از نادانی من است! و بهتر دانستم نقل قول اش برای شما هم بنویسم:

    اگر میخواهی به تو بگویم که

    یک جوان در زندگی چقدر پیشرفت خواهد کرد،

    به من بگو عصر و غروبش را به چه می گذراند؟

    اکثر مردم فکر میکنند که پیشرفت جوانان به این بستگی دارد

    که ساعات کار خود را چگونه میگذرانند؛

    اما نحوه ی گذران ساعات بیکاری، شاخص بهتری است.

    ساعت استراحت، باید برای چیزی فراتر از بیکاری صرف شود.

    برای رشد کردن و آماده شدن برای پذیرش مسئولیت های بزرگتر.

    جوانانی که منتظر میمانند تا مسئولیت بزرگتر به سراغشان بیاید

    و سپس برای آن آماده شوند، در بهترین حالت، فقط شغل خود را حفظ میکنند.

    [برتی چارلز فوربس؛ برگرفته از خبرنامه هفتگی محمدرضا شعبانعلی- متمم]

    برچسب‌ها:
    نوشته شده در شنبه 11 ارديبهشت 1395 ساعت 10:59 PM توسط : حسن زاده | دسته : یادآوری | 312 بازدید
  • []

  • زير باران بيا قدم بزنيم

    حرف نشنيده اي به هم بزنيم

    نو بگوييم و نو بينديشيم

    عادت كهنه را به هم بزنيم

    و ز باران كمي بياموزيم

    كه بباريم و حرف كم بزنيم

    كم بباريم اگر، ولي همه جا

    عالمي را به چهره نم بزنيم

    سخن از عشق خود به خود زيباست

    سخن هاي عاشقانه اي به هم بزنيم

    قلم زندگي به دل است

    زندگي را بيا رقم بزنيم

    سالكم قطره ها در انتظار تواند

    زير باران بيا قدم بزنيم

                                          [مجتبی کاشانی]

    برچسب‌ها:
    نوشته شده در پنجشنبه 9 ارديبهشت 1395 ساعت 11:10 PM توسط : حسن زاده | دسته : دل نوشته ها | 224 بازدید
  • []

  • خزینۀ محبّت دل در قلب است؛

                    نه در زلف سیاه و چشم سیاه؛

    که دل را سیاه خانه ای می کند سرشار از غرور...

    خزینه ی محبّت دل، در قلب است؛ نه در زلف سیاه و چشم سیاه

    برچسب‌ها:
    نوشته شده در چهارشنبه 8 ارديبهشت 1395 ساعت 8:19 PM توسط : حسن زاده | دسته : دل نوشته ها | 320 بازدید
  • []


  • سفارش تبليغات
    ساخت وبلاگ رایگان | منزل مبله شیراز | تشریفات عروسی | هوش مصنوعی | طراحی بنر | تور چابهار | آموزش تعمیرات | موشن گرافیک | تخفیف300ماده نانو | فرش کاشان | پاپ آپ نمایشگاهی | محمد صفرزاده | آموزش تعمیرات برد | چاپ کارت شناسایی | محمد دبیری | Organic Traffic | Buy Web Traffic | Targeted Traffic
    X
    تبليغات