1322211318 عظیمه حسن زاده قره لو

درباره

عظیمه حسن زاده قره لو


"خیر مقدم به شما مخاطب گرامی"

آنچه از دانسته هایم مینویسم، حاصل آموخته های دانشگاهی، تجربیات، مطالعات و ارتباطات با پیشکسوتان حوزه مدیریت است که برای تبادل دانسته ها با شما به اشتراک میگذارم؛
باشد که گامی برای سخن با مدیران امروز و آینده نیز در فضایی گسترده تر فراهم آید...
از اینکه همراه من هستید بسیار خرسندم.


صفحه "مشخصات فردی"
http://hassanzadeh.blogsazan.com/page5.php

جستجو

لينک هاي روزانه

جعبه پیام




امکانات

وقت تمام است؛ برگه ها بالا!

کاش کسی به من میگفت، که دیگر وقت تمام است...؛

برگه ها بالا! 

کاش بلد بودم که اندیشه ام را هم خاموش کنم...

 

 

 

برچسب‌ها:
نوشته شده در شنبه 19 دی 1394 ساعت 1:30 PM توسط : حسن زاده | دسته : دل نوشته ها | 239 بازدید
  • []

  • "یاد بگیریم دیگری را در زندگی مان نه برای خود، که به خاطر خودش بخواهیم..."

    پیش نوشت: بخشی از حرف هایی که در دفتر خاطراتم نوشته ام را پس از مدتها که میخوانم؛ میفهمم که آنقدر ارزش گفتن دارد که برای شما نیز اینجا مینویسم؛ درس هایی که زندگی چه سخت به من آموخت...

    *****

    اگر سال های سال سینه ام از نبودنت بی طاقت شود؛ درد بگیرد؛ بی قرار باشد؛ هرگز و هرگز تو را برای خودم نخواهم خواست...

    زندگی ام وقتی سرشار از تمام حضورت خواهد بود که تو را به خاطر خودت بخواهم...

     تو را به خاطر خودت دوست بدارم...

    تو را لحظه ای، بدون خوشحالی هایت، بدون آرامش ات، بدون خنده های کودکانه ات، بدون آرزوهایت و بدون آنکه تو خواهان آنی، نمی خواهم؛

                                                         تو را با تمام آرزوهایت دوست دارم...

     

    امیدوارم زندگی شما سرشار از لذتِ دوست داشتن باشد.

    برچسب‌ها:
    نوشته شده در پنجشنبه 17 دی 1394 ساعت 10:16 PM توسط : حسن زاده | دسته : یادآوری | 187 بازدید
  • []

  • فکر میکنم، قبل تر نیز گفته ام که هر زمان احساس کنم زیادی منفعل و یا خنثی هستم و یا حالم بسیار بد است و بهم ریخته ام...، میروم سراغ کتابهای روانشناسی.

    اگر به مشکلی برخورد کنم که مغزم قفل شود! و نخواهد کمکم کند. میفهمم که باید بیشتر بدانم و داده های دانشی و ... نیز به نسبت آن مشکل پیش آمده، افزایش یابد.

    خوبی کتاب در این مواقع این هست که آدم میتواند با حال و هوای خود، زمانی مناسب را انتخاب و شنونده حرف های گوینده ای بی طرف، حداقل از نظر ما و از آن مهمتر متخصص باشد.

    همچنین به تدریج می آموزیم و بهتر در ذهن ما می ماند و میتوانیم آنها را اجرایی کنیم. هر زمان هم که نیاز به بازآموزی باشد، می شود دوباره به سراغ کتاب رفت و بار دیگر خواند و تمرین کرد.

    داستانی را تعریف می کنم که تجربه ای در کار خودم بوده:

    جلسه ای رسمی برای موضوع و مسائل شرکت ترتیب داده بودیم که قرار بود همه کارکنان و مدیران اصلی که سهامدار نیز هستند، در آن جلسه حضور داشته باشند. حدود یک هفته برای جلسه برنامه ریزی شد و همه ی کارها را از پیش چک کردیم که مشکلی در اجرای برنامه نباشد.

    اما از قضا، روز جلسه، یکی از مدیران اصلی که صاحب امضاء هم بود به من اطلاع داد که در جلسه نمی خواهد باشد! من هم متعجب زده که چی شده؟! مشکلی هست؟! "نه میخواهم امروز را استراحت کنم!"؛

    من هم در پاسخ که میدانستم پاسخ دیگر اشخاص حاضر در جلسه هم همین خواهد بود، گفتم نه نمیشود؛ اگر نباشید جلسه کنسل میشود...

    در ادامه پاسخ ها، نتیجه این شد که جلسه رسمی کنسل شود؛ و متاسفانه شد. برای احترام به حضور تمامی کارکنان، به عنوان نماینده ی مدیران شرکت، جلسه را غیر رسمی برگزار کردم و به اتمام رساندم.

    با اینکه از این ماجرا بسیار عصبانی و خشمگین هم بودم؛ همه ی فکرم این بود که چرا یک مدیر اصلی باید این تصمیم را در یک جلسه رسمی آن هم دقیقا روز جلسه بگیرد؟!

    همینطور چند روزی با خودم کلنجار میرفتم، که روزی در مسیر به کتاب فروشی برخوردم و باز هم "همان احساس روانشناختی" به سراغم آمد.

    وارد کتاب فروشی شدم و از فروشنده کمک خواستم که کتابی به من معرفی کند...

    او چند کتابی را به من معرفی کرد. ببخشید عناوین شان خاطرم نمانده؛ اما همه شان از ترجمه های گیتی خوشدل و مهدی غراچه داغی بودن.

    بعضی ها را خوانده بودم؛ سر فصل مطالب کتابها را خواندم؛ بسیاری را میدانستم.

    تا اینکه سر فصل های مطالب کتاب "از حال بد به حال خوب" نویسنده دیوید برنز و ترجمه مهدی قراچه داغی را نگاه میکردم که به بخش احساس اطمینان رسیدم... "درک اضطراب؛ اضطراب اجتماعی؛ اضطراب صحبت در برابر جمع؛ ترس از امتحان و انجام کار". شروع کردم به خواندن این بخش.

    به یاد حرفهای مدیرم افتادم... چقدر نزدیک به این احساسات بود...؟!؛ اما چرا؟! نمیدانستم. پس کتاب را خریدم.

    این کتاب در حوزه ی شناخت خویش برای شناخت درمانی هست؛ که روحیات و احساسات خود را بشناسیم. احساسات خود را مدیریت کنیم و چگونه بتوانیم یا  ارتباط با دیگران، روابط بهتری ایجاد کنیم؟.

    در عین حال که نقاط قوت خود را می شناسیم، بدون اینکه احساس خجالت داشته باشیم، با نقاط ضعف خود آشنا شویم. پس هدف دیگر این کتاب آشنایی با خود و خودپذیری است.

    کتاب از حال بد به حال خوب- ترجمه مهدی غراچه داغی

    پیشنهاد میکنم اگر مشکلاتی به خصوص در ارتباطات اجتماعی دارید، این کتاب را به عنوان راهنمایی مناسب انتخاب کنید و بخوانید.

    ***************************

    کتاب دیگری که خودم بسیار از خواندنش لذت می برم و به پیشنهاد یکی از مشاورانم نیز تهیه کردم؛ "بازگشت به عشق" از هارویل هندریکس، ترجمه ی هادی ابراهیمی هست که بسیار خوب هم ترجمه شده.

    کتاب "بازگشت به عشق"، در حوزه ی شناخت و درک بخش های پوشیده و پنهان وجودمان است که از زمان جنینی تا کودکی و نوجوانی، تجربه کرده ایم و حالا در ارتباط با انسانها و حتی انتخاب دوست، همکار، انتخاب محل کار، انتخاب نامزد و همسر، همسفر در زمان سفر و... تاثیرگذار است.

    کتاب بازگشت به عشق- ترجمه هادی ابراهیمی

    این تأثیرات شامل تأثیرات مثبت و منفی ای هستند که هر یک نیز نتایج مثبت و یا منفی ای را به دنبال خواهند داشت.

    البته این کتاب بیشتر با نگاه "راهنمایی برای زوجین" مثال هایش را بیان میکند؛ اما به راحتی میتوان اینگونه احساس ها و انتخابها را در ارتباط با انتخاب دوست، همکار، شغل و سازمان، و... نیز دید و فهمید.

    پس برای خوشبختی به دنبال ایده آل هایی هستیم که شاید برای فهم درست این ایده آل های ذهنی ما؛ بهتر است که به کشف و درک بخش های پوشیده و پنهان وجود خودمان بپردازیم.

    من با خواندن بیش از ده ها کتاب و حضور در بسیاری دوره ها و جلسات آموزشی مرتبط با "شناخت خود"؛ تازه با خواندن این کتاب فهمیدم هنوز هیچ نمی دانم...

    مضمون از جمله سر فصلهای این کتاب که قابل توجه هم است:

    ازدواج ناخود آگاه (معمای جذب شدن؛ زخم ها و جراحت های دوران کودکی؛ تصویر ذهنی و...)- ازدواج خود آگاه (خودآگاهی- افزایش دانسته ها از خود و همسرمان- احساسات و نحوه ی کنترل احساساتمان در موقعیت های مختلف و...)- و تمرینات (ده قدم به سوی ازدواجی خود آگاه) و مشاوره کمک حرفه ای به همراه یادداشت هایی برای درک بهتر مسائل و مفاهیم است.

    پیشنهاد میکنم در هر موقعیت از زندگی که هستید، این کتاب را هم تهیه کنید و بخوانید که بسیار مطالب پرکابرد و دانسته های ارزشمندی را کسب خواهید کرد.

    با آرزوی توفیقات و سرزندگی روز افزون برای شما دوستان گرامی

     

    نوشته شده در چهارشنبه 16 دی 1394 ساعت 9:01 PM توسط : حسن زاده | دسته : کتاب های پیشنهادی | 192 بازدید
  • []

  • بسیاری از ما، اشعار حافظ را دوست داریم و برای حال خود یا دیگران و ایجاد لحظاتی کوتاه و خوش، ممکن است فالی بگیریم و به زبان ادب، با حال و هوای دل حافظ هم نوا نیز شویم...

    دوست ندارم با نوشته هایی و حرف هایی ناخوشایند و ناراحت کننده، احوال شما مخاطبان عزیز را مکدر کنم.

    با اینکه نمیدانم چه کسانی با چه سبک و سلایقی مطالب اینجا را میخوانند..؛ آیا مورد پسندتان است یا نه؟ آیا توانسته ام حداقل رضایت را در شما عزیزان نیز ایجاد کنم یا نه؟؛

    اما به فکرم رسید برای ایجاد لحظات کوتاهی خوش، فالی با توجه به حال و هوای شما عزیزان بگیرم :) که بی تغییر و کم و کاستی، همان شعر را در اینجا میگذارم.

    امیدوارم بتوانم لحظات کوتاه خوشی را برای شما به وجود آورم و همچنین به وجود آید.

    با سپاس از همراهی شما خوبان

    فال حافظ برای مخاطبان وبلاگ

    برچسب‌ها:
    نوشته شده در جمعه 11 دی 1394 ساعت 1:36 PM توسط : حسن زاده | دسته : دل نوشته ها | 141 بازدید
  • []

  • وقتی در میان آدم ها راه می روی، نفس می کشی، نگاه می کنی، و گاهی با تبسّمی، سری تکان دادی و یا با کلامی همدلی میکنی؛ گویی می خواهی خود را فراموش کنی...

    گویی دیگر این فقط تو نیستی که نفس میکشی، زندگی میکنی و حیات داری؛ این دیگر آدم ها هم هستند که با بودنشان می خواهی زندگی را با آنها تجربه کنی. حیات را در کنار آنها بر جانت بچشانی؛ و بخواهی که اگر حضوری و بودنی هست، با بودن و حضور آنها معنا یابد و چه زیباتر بخواهی که نقش در این هستی زنی...

    اما دیر یا زود خواهی فهمید که همیشه و همه جا تبسّمی منتظرت نیست...؛ برای بودنت لبخندی بر لب ندارند و تشکری از تو نیست.

    فردا روزی خواهی فهمید که بسیاری زندگی را هم معامله میکنند...؛ و در مواردی معاوضه هم میکنند!

    به تو یاد می دهندکه، به فکر خودت باش. تو را با دیگران چه کار؟!

    گرسنه اند، باشد!. تشنه اند، باشد!. عاقلانه زندگی میکنند، باشد!. جاهلانه زندگی میکنند، باشد!. نمی دانند، باشد!. دزدی می کنند، باشد!. زجر میکشند؟! درد و رنج دارند؟! خودخواهند، شادند، غمگین اند، اصلا مهم نیست... تو را با آنان چه کار؟!! به فکر خودت باش. سهم خودت را بگیر...

    آری؛ به تجربه می آموزیم که به دنبال سهم مان باشیم. سهم رفاه، سهم زندگی آرام، سهم تشکیل خانواده، سهم موقعیت اجتماعی، سهم خود شکوفایی، سهم یک اثرماندگار برای زندگی دیگر آدم ها و بسیاری سهم های دیگر که برای خود می بینیم و میدانیم...

    اما آنچه از آدم ها بر کلام شان جاری می شود و در عمل به تو می آموزند، چه؟!

    سهم خودت را بگیر...؛ بکن و بخور! بردار و ببر! بگیر، حتی اگر شده به زور بگیر! خوبی به آدم ها نیامده...؛ تو نیز همچون گوسفند بی آزار نباش...!

    اگر برنداری، بر میدارند!. اگر نخوری، میخورند!. اگر نبری، میبرند!. اگر نخواهی، میخواهند!. اگر نباشی، دیگری هست!. اگر...، اگر... و اگر...

    گویی این "اگر" ها پایانی ندارند...!

    اما به چه قیمتی؟ به چه بهایی؟ برای چه؟ چه میزان؟ تا کجا؟ تا کی؟ در قبال چه چیزی و چه کسی؟!

    حال بیایید سهم تان را بردارید...؛ بگیرید؛ ببرید؛ بخواهید؛ نمی دانم در این دنیا هر چه خواهی کن...

    بگذار من نیز سهم خودم را بخواهم؛

    کاش سهم من نیز از این دنیا، مرگ بود.

    کاش از این دنیا، مرگ سهم من باشد؛

    که شیرین تر و گواراتر از این سهم، هیچ نمی یابم...

    تو به من بیاموز؛ اگر غیر از این باشد؟!

    که من در این دنیا...؛ هیچ از این دنیا نخواسته ام.

    کاش سهم مرا هم حساب کنید...

    کاش از این دنیا، مرگ سهم من بود...

    هر که در عاقبت کار نِگَریست، در عاقبت کار نَگِریست.

    برچسب‌ها:
    نوشته شده در پنجشنبه 10 دی 1394 ساعت 6:40 PM توسط : حسن زاده | دسته : دل نوشته ها | 177 بازدید
  • []


  • سفارش تبليغات
    ساخت وبلاگ رایگان | منزل مبله شیراز | تشریفات عروسی | هوش مصنوعی | طراحی بنر | تور چابهار | آموزش تعمیرات | موشن گرافیک | تخفیف300ماده نانو | فرش کاشان | پاپ آپ نمایشگاهی | محمد صفرزاده | آموزش تعمیرات برد | چاپ کارت شناسایی | محمد دبیری | Organic Traffic | Buy Web Traffic | Targeted Traffic
    X
    تبليغات