2323172317 عظیمه حسن زاده قره لو

درباره

عظیمه حسن زاده قره لو


"خیر مقدم به شما مخاطب گرامی"

آنچه از دانسته هایم مینویسم، حاصل آموخته های دانشگاهی، تجربیات، مطالعات و ارتباطات با پیشکسوتان حوزه مدیریت است که برای تبادل دانسته ها با شما به اشتراک میگذارم؛
باشد که گامی برای سخن با مدیران امروز و آینده نیز در فضایی گسترده تر فراهم آید...
از اینکه همراه من هستید بسیار خرسندم.


صفحه "مشخصات فردی"
http://hassanzadeh.blogsazan.com/page5.php

جستجو

لينک هاي روزانه

جعبه پیام




امکانات

پایان اندیشه ای زیبا...

بعضی مواقع،

می گن عشق؛ من می گم دوست داشتن

می گن محبّت؛ من می گم مهربانی

می گن با هم بودن؛ می گم همدل بودن

می گن فراموش کردن؛ من می گم مرور کمتر خاطرات؛

و دیگر پایان اندیشه ای زیبا...

برچسب‌ها:
نوشته شده در شنبه 5 دی 1394 ساعت 11:44 PM توسط : حسن زاده | دسته : دل نوشته ها | 143 بازدید
  • []

  •  

    داشتن "حرفی برای گفتن" و "قلمی برای نوشتن" از آرزوهای بزرگ در زندگی من است؛

    که یکی بی دیگری، بیش از آنکه "رحمت" باشد، "زحمت" است؛ یا برای خود، یا برای دیگران.

     

                                                               [معلمی دوست داشتنی، محمدرضا شعبانعلی]

    برچسب‌ها:
    نوشته شده در شنبه 5 دی 1394 ساعت 11:17 PM توسط : حسن زاده | دسته : دل نوشته ها | 158 بازدید
  • []

  • یکی از عادت های بد یا خوب نویسنده ی وبلاگ، "آهسته و پیوسته" حرکت کردن من است؛ که امیدوارم این ویژگی مطلوب مخاطبان و دوستان بزرگوارم باشد.

    وقتی متوجه میشوم دوست و دوستانی همواره مطالب وبلاگ را دنبال میکنند خوشحالم؛ اما از اینکه بیشتر اوقات مطلبی درخور و مناسب برای آوردن در وبلاگ را ندارم، غمگین هم میشوم و شاید بهتر بگویم که مطالبی پراکنده و غیرمرتبط با موضوع وبلاگ و یا  دست نوشته ها و درد و دل های شخصی که جایش اینجا نیست...

    و زمانی هم هست که اولویت کارها و حجم کارهای خودم، میزان استراحت و آرامش را از خودم گرفته و دیگر مجال و حوصله ای برای نوشتن نمیماند. بنابراین مدتهای زیادی می شود که به وبلاگم سر نمیزنم و مطلب جدیدی برای اینجا ندارم.

    امیدوارم که با این موضوع مخاطبان و دوستان عزیز را نارحت نکرده باشم؛ با اینکه میدانم این موضوع برای شما خوشایند نیست. از شما ممنونم که صبورانه مطالب را دنبال میکنید و شاید بهتر است بگویم توجه خاص به نوشته هایم دارید.

    از مخاطبان و خوانندگان مطالب اجازه میخواهم که هر زمان مطلبی درخور و مناسب اینجا باشد، بنویسم و پیوستگی و ارتباط در موضوع و مطلب وجود داشته باشد.

    دستان پر مهر دوستان را به گرمی میفشارم و چشمان زیبا و با رنگ محبت تان را میبوسم.

    نویسنده وبلاگ، عظیمه حسن زاده

    برچسب‌ها:
    نوشته شده در جمعه 4 دی 1394 ساعت 5:01 PM توسط : حسن زاده | دسته : دل نوشته ها | 138 بازدید
  • []

  • زمانی سر کار گذاشتن آدم ها هم، خودش یک شغل بود! شاید هنوز هم یک شغل باشد؟!

    کمی به دور و اطرافتان نگاهی بیاندازید؛ چند نفر از این آدم ها را میشناسید؟ در چه سمتهایی هستند؟ با چه هدفی انجام میدهند؟ چقدر در این کار موفق بوده اند و یا هستند...؟!

    آدم هایی که میخواهند ساعتی را خوش بگذرانند؛ اما با استفاده از اتلاف وقت دیگران و...

    آدم هایی که برای دیگران ارزشی قائل نمیشوند؛ ولی همواره منتظرند دیگران برای آنها ارزش و احترامی بیش از پیش ابراز کنند!

    آدم هایی که توهین به دیگران، به سخره گرفتن دیگران، بها ندادن به حرف ها و خواسته های طرف مقابل و... برایشان لذت بخش و دل چسب است!

    آدم هایی که خود را ارزشمندتر از دیگران میدانند؛ و دیگران چه بسا ارزشی بس کمتر نسبت به خودشان دارند...

    دیگر چه آدم ها؟!

    آدم هایی که بود و نبودتان برایشان تفاوتی نکند. اگر شما نشدید، کس دیگری را سر کار می گذارد!

    این ویژگی را در شرکت ها و سازمانها نیز میتوان دید:

    - رفتار رئیس نسبت به مرئوس

    - رفتار مسئول سازمان نسبت به ارباب رجوع

    - رفتار و عملکرد خودمان نسبت به خودمان

    - رفتار همکار نسبت به همکار هم رده و هم سطح خود

    - و...

    مدیرانی که برای کارکنان خود، ارزش حضور یافتن، بیان نظرات، ارائه پیشنهادات در امور و فرایند کارها، روابط کارکنان، ضوابط و مسئولیت ها و ... را نمی دهند؛ علاوه بر اینکه را نیروی انسانی خود را به بازی بیهوده ای دعوت کرده اند؛ بلکه خود، سازمان و مجموعه فعالیت های شان را نیز به بازی گرفته اند. زمان، تفکر و ارزش های نیروی انسانی را به بازی گرفته و سرمایه انسانی می شود بازیچه ی مدیر و یا مدیران سازمان...!

    حواس مان باشد، که در این بازی مدیران گرفتار نباشیم؛ و وقتی به خودمان آگاه می شویم، که بسیاری سرمایه ی زمان، توان و تجارب بهتر کاری، ارزش و رفتار حرفه ای خود را مستهلک کرده ایم. آگاهانه انتخاب کنیم و تصمیم بگیریم؛ و خود را در بازیچه های سبک و رویه و تصمیمات روزمرگی های افراد ناشایست و بی کفایت، حدر ندهیم...

    بگذارید مثالی بزنم:

    کسی که به خود زحمت نمیدهد که حرف های شما را و یا حرف های کسانی را که برایش کار میکنند را بشنود؛ اما به شما و یا زیردست می گوید برایش کار کنند!

    گاهی اوقات اینگونه مدیران نیز، رهبرانی هستند که دیگران را دعوت میکند که از پس او بر لبه ی تیغ زندگی راه بروند...


    مراقب باشیم در دام ساختار و دستورالعمل ها، روابط کار و رفتار غیرحرفه ای افراد، حتی در سمت مدیران سازمانها و یا بی حساب و بی برنامه ی آنها گرفتار نیاییم؛ که هم خودمان و هم سازمان ما به تدریج به سمت قربستان آدم ها و سازمان از روزمرگی ها خواهد رفت.

    برچسب‌ها:
    نوشته شده در پنجشنبه 3 دی 1394 ساعت 11:09 PM توسط : حسن زاده | دسته : یادآوری | 159 بازدید
  • []

  • من به اندازه ی تمام توانم بیاندیشم...

     

    می اندیشم، تا بیشتر بفهمم. نه برای دانستن؛ که فقط برای فهم کردن.

    برای فهم کردن آنچه میگویم که میدانم؛ یا لازم است بدانم؛ یا نمیدانم، اما خواهم دانست؛

    که دانستنِ بدون فهم، هیچ نمی ارزد.

    شاید این خلوت جستن ها، بیشتر از تمام گفتن ها، و یا نگفتن هایم، بیارزد. و میدانم که می ارزد.

    در این تاریکی ها، بسیار روشنی و روشنایی میتوان یافت؛ و از آنها نیز گذر کرد.

    در این ندانستن ها، بسیاری دانستن ها تراشیده میشود و از آن کالبد فکری قبلی، کالبدی نو که نه چون زیبا، ژرف، خاص؛ که شاید پست، زشت و یا بیهوده؛ و نه چون زشت، که شاید بسیار زیباتر و کاملتر بیافریند. و این است اندیشه ی ما مخلوقات ناطق...

    دنیا را نه آنقدر دنی میبینم که همه را به ریالی چند بفروشم؛ و نه آنقدر ارزشمند، که در آن آسوده بیاسایم و تمام درد و رنج هایش را نفهمم؛ و یا بفهمم، بی هیچ توجّه و نگاهی روی برگیرم و راه خویش پیمایم...

    گویی بیش از اینکه من دنیا را دوست نداشته باشم؛ او مرا بیشتر دوست دارد! شاید.

    اما او است که همه ی "بودن"هایش را به رُخ ام می کشد؛ و من هستم که تمام "نبودن هایم" را به او میگویم؛ یادآور میشوم؛ نشان اش میدهم؛ نه هیچ یک. من تمام نبودن هایم را خود، میفهمم و شاید روزی هم بفهمانم...

    قلمم روان شده؛ مینویسد. بگذار بگویم.

    دنیا نه آن دیو است؛ نه آن دنی.

    دنیا را یکی دوست دارد، یکی نه. یکی می خواهد، یکی نمی خواهد.

    یکی می سازد، یکی خرابش می کند. یکی می آفریند، یکی الگو می گیرد. یکی خود جورچین است، یکی سازنده آن.

    یکی بازیگر است، یکی تماشاچی. یکی آبادش می کند، یکی نابودش می کند.

    آری، ما همه به کاری مشغولیم. حتی شخص بیکار هم، کاری دارد؛ و شغل اش بیکاری است.

    اما فراموش نخواهم کرد که هستی، خود در ذات خلقت اش همه درست بوده و زیبا.

    آنچه در این اندیشه ی خاکی است و خلق اش میکند، اینگونه دیو و دنی است و دیو و دنی می انگارد.

    شاید این خلوت جستن ها برای مدتی سِیر کردن در تمام آنچه هست و نیست؛ شاید ساعت ها، شاید ماه ها، شاید سال ها، و شاید هم عمری هرچند کوتاه، تنها هنر من باشد تا خود را از تنهایی ها برهانم...؛

    و در تمام تاریکی ها، روشنی را؛ در تمام ناامیدی ها، امید را؛ در تمام نبودن ها، بودن را؛ در تمام نیستی ها، هستی را؛ در تمام نخواستن ها، خواستن ها را؛ و در تمام نیاندیشیدن ها، اندیشیدن ها و تأمل و تعمق را دریابم... که؛

    آری، آری زندگی زیباست...

    و زیباترین موهبت آن، مهرورزی و دوست داشتن است.


    برچسب‌ها:
    نوشته شده در شنبه 28 آذر 1394 ساعت 5:28 PM توسط : حسن زاده | دسته : دل نوشته ها | 132 بازدید
  • []


  • سفارش تبليغات
    ساخت وبلاگ رایگان | منزل مبله شیراز | تشریفات عروسی | هوش مصنوعی | طراحی بنر | تور چابهار | آموزش تعمیرات | موشن گرافیک | تخفیف300ماده نانو | فرش کاشان | پاپ آپ نمایشگاهی | محمد صفرزاده | آموزش تعمیرات برد | چاپ کارت شناسایی | محمد دبیری | Organic Traffic | Buy Web Traffic | Targeted Traffic
    X
    تبليغات