گاهی اتفاق میافتد که در حالتی از کوره راه زندگی گرفتار افتاده ای.
من هم در کوره راههای زندگی افتادهام.
یا حالتی از آفتابی سوزان، با سنگها و ریگهای داغ بیابان.
گویی با پای برهنه روی سنگهای داغ از گرمای سوزان آفتاب، قدم بگذاری.
دیگر، این موقع کاری از پاهای برهنه که گرما و حرارت محیط را احساس میکند، بر نمیآید.
دیگر پای برهنهی تو است و قدمهایت که یا یک جا بمانی و یا بروی...
اما به کدام سوی؟
سوی آفتاب؛ یا به سوی جایی که سایهای برای خنکای تن و قدمهایت باشد و پای رفتنت را برباید...؟
چون سنگها و ریگهای گداخته، پایت را میسوزاند؛ انگشتانت را جمع میکنی تا فاصلهی گداختن و گریختن باشد...
اما، انگشتان پایت را باز کن؛ قدمهایت را بردار. بلندتر بردار.
به استقبال سوختن و گداخته شدن برو؛ تا تو را از ایستادن و تاول زیر پاهایت برهاند.
نگران آفتاب سوزانی که بر تو میبارد نباش. آرام، آرام این گرمای سوزانی که به استخوانت میرسد دیگر در تو اثری ندارد.
دیگر این هراس و درد نیست که تو در خود فرو بریزی و تسلیم درد شوی...
آری، همان گرمای سوزان آفتاب است که تو را در خود میتراود.
آن اندام سوخته، دیگر ساخته شده؛ و گداختن است که تو را از نو جان دیگر میدهد...
بار اول، سوختن نمیدانی. بار دوم، گداختن نمیفهمی. بار سوم جان رفتن و جان دیگر گرفتن میشود تمام هنرت...؛

و تو میشوی هنری از خود تو؛ که با قدمها و ارادهی خواستن و اندیشهی حرکت برای ساختن باقی میماند.
سختیها و ناگواریها هم این گونه است.
یکی از آن میگریزد و دیگری به استقبالش میرود. یکی برای همیشه از رفتن میماند و یکی خود را از ماندن برای همیشه میرهاند.
در سختیها و مشکلات، در گردباد و طوفان زندگی، در هرآنچه تو را میهراساند به میانهی آن برو.
دقیقاً در وسط میدان سختیها و مشکلات، در درون طوفان و در خود هر مصیبتی است که انسان پیروز میدان است. و تو در زندگی نمیبازی؛ بلکه زندگی است که تسلیم حضور تو است؛ که تو همیشه در میدان زندگی هستی.
اگر حرف مرا قبول نداشتی، بر سنگهای داغ و سوزان قدم اول را بگذار و بمان... تاول خواهد زد. قدمهای اول و بعدی و بعدتر را سریعتر بردار؛ دیگر به استقبال پیروزی رفته ای...
اینگونه است که برخی با تمام شکنجهها نیز، دم بر نمیآورند و فریادی هم از درد سر نمیدهند. در این کارزار هم خواهان پیروزیاند...
هیچگاه از سختیها و مشکلات نهراس. بگذار تمام سختیها خود تسلیم تو باشند.
بگذار تو زندگی را که دوستش داری بسازی؛ پیش از آن که سختیهایش بر تو فائق آیند...